ساعت 4 صبح  ، هوا سرد بخصوص اگه کنار دریا باشی ! و باد خنکی هم بوزد! تنم میلرزه یکم ! ولی همین که میبینم بقیه  چطور با شور شوق سوار قایق میشن سرما یادم میره ! سوار قایق میشم انگشتام خیس و از سرما بی حس!

تو فکر بودم ، گوشی مو برداشتم| منو :: برنامه ها :: بعد یه یاداشت ایجاد کردم :

 

سوار ماشین به طرف دانشگاه حرکت میکنم جاده اینقد چاله و تیکه های تازه آسفالت شده داشت که یه لباس کهنه رو که با هزارتا تکه پارچه دوخته شده باشه رو تداعی میکرد! فک کنم تو ادبیات متوسطه به همچین لباسی "مندرس" میگفتن نمیدونم! شاید...

پسری هم سن شاید کم سن تر از من  کنارم نشسته بود!