من و مرغ دریایی

ج . محمد / ۸ دی ۹۳

من و مرغ دریایی

ساعت 4 صبح  ، هوا سرد بخصوص اگه کنار دریا باشی ! و باد خنکی هم بوزد! تنم میلرزه یکم ! ولی همین که میبینم بقیه  چطور با شور شوق سوار قایق میشن سرما یادم میره ! سوار قایق میشم انگشتام خیس و از سرما بی حس!

همین که ببینی همه در حال سوار شدن به قایق هایشون هستن که برن دریا احساس خوبی بهت میده ؛ همین که ببینی دور از همه اتفاقا تموم فکرت فقط اینه بری دریا ، ماهی بگیری! و لذت ببری ! خودش گرما می پاشه رو تنت! مرغ دریایی رو دوس دارم! همیشه تو دریا اولین بوده با من! همین که دنبال طعمه هستیم به مرغ دریایی نگاه میکنم کجا شیرجه میزنن تو آب که اونام پی طعمه هستن! خودم زل زدم به اب دریا که {بیژم} حباب کوچک از زیر آب بیاد بالا! که نشون بده طعمه اینجاس! طلوع خورشید از تو دریا خیلی زیباست! فردا اگه شد حتمن یه عکس یا کلیپ میذارم ازش!

 

" در دام طعم بوسه هایت اوج میگیرم..."

مرغ دریایی

 

نظرات ۳

  1. ایمان پرهیزکار

     محمد جان دست نوشته هات بسیار زیبا و احساسی هستن
  2. author

    ج . محمد

    مرسی
  1. nafas

    خیلی قشنگ بود...
    من دریا میخوام....
    آرامش خاصی داره...
  2. author

    ج . محمد

    فصل کوچ کامبوان هست پشت هر موج، موج !!! مست بی پروا به هر صخره ، سنگ می کوبد ! خیال تو جذرو مد می کند، نامه های عاشقی من تو هر روز مچاله تر می شوند. مرسی از حضورت. :)
  1. مهران ریکی

    مطلب بسیار زیبایست مرد دریا...بسیار زیبا
  2. author

    ج . محمد

    مرسی استاد گرامی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی