گاهی وقتی نمی تونی حرف دلتو اونجوری که میخواهی بزنی یا بنویسی! و چقد خوبه در همچین مواقعی چشات به نوشته از یه شخص که از جامعه خودت باشه بخوره که انگار می دونسته من میخام چی بنویسم ...

بادبادکی می سازم

و به مسیر بادها فکر نمی کنم

ساعت 4 صبح  ، هوا سرد بخصوص اگه کنار دریا باشی ! و باد خنکی هم بوزد! تنم میلرزه یکم ! ولی همین که میبینم بقیه  چطور با شور شوق سوار قایق میشن سرما یادم میره ! سوار قایق میشم انگشتام خیس و از سرما بی حس!

باز آمد روزای امتحان 

باز آمد شبای بیداری مان

امتحان

ان شاالله همه موفق باشن و بخصوص همه کامپیوتری ها !

" خسته شدم از دانشگاه ، بزودی فارغ از تحصیل میشم و یه استراحت مفصل میرم به ******"!