جان(رابرت ردفورد)یادمه وقتی دبیرستان میرفتم ...
توی اتوبوس یه دختری رو دیدم خیلی ازش خوشم اومده بود ولی نمیتونستم
بهش چیزی بگم...

همش به هم نگاه میکردیم تا اینکه من به مقصد رسیدم...

پیاده شدم...

هنوز نگاش
می کردم و اون با خواهش به من نگاه میکرد...

در اون لحظه دلم می خواست شیشه های اتوبوسو میشکستم...

من دیگه هیچ وقت اون دخترو ندیدم...

فرصت ها زود از دست میرن!

Indecent Proposal-1993