سلام خدمت دوستان ، اول از کسانی که برای راهنمایی بلاگ منو انتخاب می کنند سپاسگزارم. خیلی حس خوبی بهم دست میده وقتی به بلاگ نویس کمک میکنم! خودم همچین دورانه رو سپری کردم البته با یه روش دیگه!


بلاخره امروزه امتحاناتم تموم شد و یه نفس تازه گرفتم ؛ ساعت 7:0 دو تا امتحان با هم داشتم ، بد نبود خوب هم نبود . ساعت 7:9 به دانشگاه رسیدم بعد طی کردن حدود 100 کیلومتر :( ! . اصن من همه ترس و دلهره ام نرسیدن به جلسه بود ! والان فقظ خدا کنه استاد پروژه وقت تحویل رو اعلام کنند که تحویل بدهیم و دیگه خیالم راحت راحت شه از دانشگاه!...

پ.ن : نظرات و درخواست بلاگ نویسان را چک میکنم و به همشون پاسخ میدم و قالب های که برای ترجمه به بلاگ هستن رو کد میکنم و میذارم.

باز آمد روزای امتحان 

باز آمد شبای بیداری مان

امتحان

ان شاالله همه موفق باشن و بخصوص همه کامپیوتری ها !

" خسته شدم از دانشگاه ، بزودی فارغ از تحصیل میشم و یه استراحت مفصل میرم به ******"!

تو فکر بودم ، گوشی مو برداشتم| منو :: برنامه ها :: بعد یه یاداشت ایجاد کردم :

 

سوار ماشین به طرف دانشگاه حرکت میکنم جاده اینقد چاله و تیکه های تازه آسفالت شده داشت که یه لباس کهنه رو که با هزارتا تکه پارچه دوخته شده باشه رو تداعی میکرد! فک کنم تو ادبیات متوسطه به همچین لباسی "مندرس" میگفتن نمیدونم! شاید...

پسری هم سن شاید کم سن تر از من  کنارم نشسته بود!